تبليغاتX
از خنده‌ها و خاطرات

<-->
یکشنبه 23 تیر1387 ساعت

 

 

پارک ملي نايبند همچنان در محاصره سايت‌هاي نظامي است

ساخت و ساز سايت‌هاي نظامي توسط سپاه پاسداران در پارک ملي نايبند ادامه دارد.

 

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گردشگري_ ساخت و ساز سپاه پاسداران در پارك ملي دريايي نايبند همچنان ادامه دارد و اين گونه تعرضات در پارک ملي و حفاظت شده طبيعي، منجر به ايجاد تغيير در وضعيت اين مناطق مي شود.

پارك ملي دريايي نايبند که از توابع شهرستان كنگان و در 290 كيلومتري جنوب بوشهر واقع شده است، با 42 هزار هكتار مساحت و برخورداري از تنوع زيستي، جانوري و گياهي يكي از مناطق زيست محيطي بديع كشور است. جنگل‌هاي مانگرو، درختان انجير معابد و جنگل‌هاي حرا ازجمله شاخص‌هاي گياهي موجود در نايبند است.

پس از مذاكراتي كه ميان سازمان حفاظت محيط زيست و مقامات بلند پايه نظام ازجمله دفتر رهبري در خصوص پارك ملي نايبند صورت گرفت، نامه‌اي از سوي دفتر مقام معظم رهبري مبني بر "توقف ساخت و ساز در منطقه پارک ملي نايبند تا اخذ تصميم نهايي" به سازمان حفاظت محيط زيست ارائه شد.

پيشتر "دلاور نجفي"، معاون محيط طبيعي و تنوع زيستي سازمان حفاظت محيط زيست كشور در اين خصوص به خبرگزاي ميراث فرهنگي خبر داده بود که جلساتي ميان سازمان حفاظت محيط زيست و سپاه پاسداران براي توقف عمليات ساخت و ساز برگزار مي شود. وي اظهار اميدواري كرده بود كه اين مباحث با نشست‌هايي ميان طرفين به سرانجام برسد و نتيجه نهايي آن مشخص شود.

در اين رابطه، يکي از کارشناسان زيست محيطي از ادامه ساخت و ساز سپاه در اين پارک ملي خبر داد و گفت:« هيچ توقفي صورت نگرفته است و همچنان در حال ساخت سايت هاي جديد جنگي هستند.»

وي عنوان کرد که با وجود نامه مقام معظم رهبري همه اميدوارند تا سپاه اين منطقه حفاظت شده را ترک کند:« وقتي مقام معظم رهبري دستور توقف ساخت و ساز در اين منطقه را صادر کردند يعني اين موضوع از ديد ايشان از اهميت خاصي برخوردار است. همه ما مطمئنيم که با وجود حساسيت ايشان به موضوعات منابع زيستي و محيطي، اين گونه اعمال پايان مي يابد.»

مسعود حاجي زاده، مدير روابط عمومي سازمان حفظ محيط زيست استان بوشهر نيز با تأکيد بر متوقف نشدن ساخت و ساز در پارک ملي نايبند، به ميراث خبر گفت:« سپاه پاسداران حدود 10 ، 15 سال است که در اين پارک مشغول ساخت و ساز است و تمام کارهاي زيربنايي خود را انجام داده است. البته اين گونه هم نبوده که در اين مدت اصلأ کارشان را متوقف نکنند. سپاه در مواردي به صورت مقطعي و در برهه هاي زماني کارش را متوقف کرد.»

وي درباره جلسه اي که قرار بود بين سازمان محيط زيست و سپاه پاسداران براي توقف عمليات برگزار شود، گفت:« اين جلسه برگزار شد ولي متأسفانه به نتيجه مثبتي نرسيد.»

پارك ملي نايبند به دليل داشتن اكوزيستي كم نظير و ارزش زيستگاهي خاص از اهميت بالايي در كشور برخوردار است. وجود گونه‌هايي از جمله كل و بز، قوچ و ميش، هوبره و لاك پشت دريايي و چكاوك كاكلي، باكلان، هواسيل خاكستري و همچنين انواع دلفين، نهنگ و گوژ پشت در پارك ملي دريايي نايبند، بر اهميت اين منطقه مي‌افزايد.

اين منطقه زيستگاه گونه‌هاي نادري چون جبير و جيرفتي در كشور بود كه اين گونه‌ها طي سالهاي اخير به دليل شرايط موجود در اين منطقه به طور كامل منقرض شده‌اند.

در دوران جنگ تحميلي، به دليل شرايط جنگ، نامه‌اي از سوي فرمانده سپاه پاسداران مبني بر استقرار تجهيزات نظامي كشور در منطقه حفاظت شده نايبند به دفتر رهبري ارسال شده بود كه در جواب اين نامه اجازه استقرار موقتي تجهيزات نظامي كشور به دليل شرايط جنگي از سوي رهبري به اين ارگان داده شده بود.

پس از اتمام جنگ، براساس نامه مذكور سپاه ملزم به خارج كردن تجهيزات نظامي از داخل منطقه حفاظت شده بود، اما اين تجهيزات از نايبند خارج نشد و منطقه تحت نظارت سپاه توسعه داده و سايت موشكي كشور در اين منطقه مستقر شد.

 

نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی | موضوع: | لینک ثابت |
<-->
چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت

 

تصوير زير تبليغ كارگاه داستان است يا بقالي ادبي؟

فكر كنيد قرار باشد داستان، شعر، فيلم نامه، تبديل داستان به فيلم‌نامه، تاويل متن، آشنايي با داستان نويسي معاصر و… توسط اين خانم در ده جلسه تدريس شود…

 

معترضه: جان من يكي پاشه بره بعد تعريف كنه واسمون….

 

بقالي ادبي 

پ.ن: چند روز پيش در يكي از خيابان‌هاي پر رفت و آمدِ اصفهان آگهي جالبي ديدم. روي ديوار نوشته بود: «دوبيتي، غزل و رباعي خصوصي براي روز تولد، ازدواج و ... با استفاده از اسم همسر و فزندانتان!!! شماره تلفن ...... 0913  »

دوست غزل‌سرايي كه با ما بود گفت اين آگهي و شماره مال يكي از غزل و دوبيتي‌سرايان معروف اصفهان است!!!

 

 

 

نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی | موضوع: | لینک ثابت |
<-->
سه شنبه 28 خرداد1387 ساعت
 

متن زير كامنت ماه ها قبل دوستي ست عزيز

كه هرچه بيشتر خواندم بيشتر شيفته شدم

با حفظ نام گذاشتم اينجا

و البته بدون اجازه از خود او

 

....

 

 

سلام همه این ها که می خوانم چیزهایی ست مثل سرطان تا وقتی ندیدی نفهمیدی هرجور که باشد حتی وقتی یک سرطانی جلوی آینه می ایستد و نمیداند اما می فهمد که چیزی از سلامت جسمش کم شده ضربه ای شاید نزند اما وقتی چیزی از روح کم می شود چیزی از روح خاکستری می شود رنج است ومرگ اما نه از نوع همیشگی اش هدیه وحشتناکی ست وقتی که یک نفر سرطا نش در ذهنش هم شکل می گیرد یا نباید بدانی یا اگر دانستی نباید روحت نازک شود. این ها وقتی شکل گرفت که من با این کهولت سنم از مرگ یک نوجوان برخاستم هر چند شاید جز کم رنگی از زندگی من هم نبود اما ان اگاهی زود از پا درش اورد این نوشته ها استعاره ایست که اگر بخواهی میتوانی به نصیحت هم بگذاری...

 

نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی | موضوع: | لینک ثابت |
<-->
یکشنبه 26 خرداد1387 ساعت
 

تمام شد.

آخرين امتحان دوران كارشناسي

الان ديگه خير سرم مهندسم

ولي اصلن مزه نميده

يه امتحان مزخرف با يه استاد بد عنق

با يه مداد اتود مشكي نرم

از امروز بايد فكري براي فردا بكنم.

هر روز براي فردا.

شايد هم هر روز براي همان روز....

 

نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی | موضوع: | لینک ثابت |
<-->
یکشنبه 5 خرداد1387 ساعت
از آخرین نامه های غلام حسین ساعدی به همسرش

 

عیال نازنازی خودم

حال من اصلاً خوب نیست، دیگر یک‌ذره حوصله برایم باقی نمانده، وضع مالی خراب، از یک طرف، بیخانمانی، از یک‌طرف، و اینکه دیگر نمیتوانم خودم را جمعوجور کنم. ناامیدِ ناامید شدهام. اگر خودکشی نمیکنم فقط به خاطرِ تو است، والا یکباره دست می‌کشیدم از این زندگی و خودم را راحت میکردم. از همه چیز خستهام، بزرگترین عشقِ من که نوشتن است برایم مضحک شده، نمیفهمم چه خاکی به سرم بکنم. تصمیم دارم به هرصورتی شده، فکری به حال خودم بکنم. خیلی خیلی سیاه شدهام. تیره و بدبخت و تیرهبخت شدهام. تمام هموطنان در اینجا کثافت کاملاند. کثافت محضاند. منِ بیچاره چه گناهی کرده بودم که باید به این روز بیفتم. من از همه چیز خستهام. سه روز پیش به نیت خودکشی رفتم بیرون و خواستم کاری بکنم که راحت شوم و تنها و تنها فکر غصههای تو بود که مرا به خانه برگرداند. هیچکس حوصله مرا ندارد، هیچکس مرا دوست ندارد، چون حقایق را میگویم. دیگر چند ماه است که از کسی دیناری قرض نگرفتهام. شلوارم پاره پاره است. دگمه‌هایم ریخته. لب به غذا نمیزنم. میخواهم پای دیواری بمیرم. به من خیلی ظلم شده. به تمام اعتقاداتم قسم، اگر تو نبودی، الان هفت کفن پوسانده بودم. من خستهام، بیخانمانم، دربه درم. تمام مدت جگرم آتش میگیرد. من حاضر نشدهام حتی یک کلمه فرانسه یاد بگیرم. من وطنم را میخواهم. من زنم را میخواهم. بدون زنم مطمئن باش تا چند ماه دیگر خواهم مرد. من اگر تو نباشی خواهم مرد، و شاید پیش از این که مرگ مرا انتخاب کند، من او را انتخاب کنم.. به دادم برس...

 

 

 

نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی | موضوع: | لینک ثابت |
<-->
شنبه 28 اردیبهشت1387 ساعت
 

«...

زن روی کاناپه دراز کشیده بود و با انگشت کوچک دست چپش موهای بلند را روی صورتش می ریخت. تلفن روی آیفون.

- دیشب خواب دیدم مُردی...

خُب

- باور نمی کنی؟

گفتم خُب. یعنی بقیه ش چی شد؟

- هیچی دیگه. خیلی بد بود. من حالم اصلن خوب نبود...

خُب اون که به مردن من ربطی نداشته. منم همکلاسی خوشکل داشتم...

- مُزخرف نگو...

فکر کردی من...

- من اینکارو نکردم. باور کن. دیشب هم واقعن خواب دیدم مُردی. تازه یکی دیگه هم مُرده بود. خواهرم...

علیرضا چرا امشب داری اینجوری می کنی...

- خُب باشه. در موردش حرف نمی زنیم. ولی خداییش وقتی از خواب پا شدم داغون بودم...

علیرضا...

- خُب باشه. حالا یه چیزی هم تو بگو...

زن با دو انگشت موهای طلایی بلند را بازی می داد...

...»

 

نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی | موضوع: | لینک ثابت |
<-->
یکشنبه 25 فروردین1387 ساعت
 

 

خدا خدا کنید - دعا کنید - پیامبر و کتاب و هرچه میشناسید

که جای من نباشید

جای من نباشید...

جای من...

نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی | موضوع: | لینک ثابت |
<-->
شنبه 17 فروردین1387 ساعت
 

روح من / چون بادبان قایقی ست در افق ها / دور و پنهان می شود

(هاله)

نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی | موضوع: | لینک ثابت |
<-->
دوشنبه 13 اسفند1386 ساعت
 

مطلب زیر عینا از وبلاگ «شدیدن» نقل شده است.

وبلاگ دارای مطالبی است که خواندنش  می ارزد.

حداقل این است که تلنگری به من زد.

لینک وبلاگ:

http://shadidan.persianblog.ir/

لینک وبلاگ قبلی همین نویسنده:

http://annette.persianblog.ir/

 

مِتیل فِنیدات هیدروکلرید، I.

 

 

یک بسته‌ی ده‌تاییِ ریتالین را برایم خریده بود به دوهزاروپانصد تومان. تابستانِ هشتادوچهار. نیمه‌شب هر کدام‌مان سه تا خوردیم (من بارِ اول‌ام بود) و دو ساعت تلفنی صحبت کردیم. احساس می‌کردم مردمک‌های چشمان‌ام به‌شدت گشاد شده است—یادِ توصیف‌اش از اثرِ کوکائین افتاده بودم: می‌گفت تک‌تکِ خرده‌های ریزِ نان را که روی میز ریخته بود به‌وضوح می‌دیده است. احساسِ هشیاریْ لذت‌بخش بود، و پرحرفی‌ام برایم عجیب و تازه بود. احساس می‌کردم نه فقط در جدل، که در بحثِ جدیِ نظری هم هماورد نخواهم داشت. توهّمِ حسی‌ای نداشتم. تا صبح نخوابیدم، و فردا سرِ حال نبودم.

      چند ماه بعد یک بار دو تا خوردم، و هرگز نفهمیدم که چرا هیچ اثری نداشت. این بار هم با کسی با هم خوردیم، و حالا می‌دانم که بر او چرا اثر نکرد: در روزهای کاری‌اش—دو یا سه روز در هفته—گاه تا سه قرصِ E (اِکستِسی) می‌خورْد.

      چهار-پنج بارِ بعد برای تفریح نبود که می‌خوردم: می‌خوردم که بتوانم هفت-هشت ساعت با شدت و تمرکز کار کنم. ده یا یازدهِ شب می‌خوردم و ساعت‌ها می‌خواندم و می‌نوشتم. بارِ آخر تقریباً یک‌نفس از نیمه‌شب تا هفتِ صبح مقاله‌ی مشکلی را می‌خواندم و بخشی از فصلِ مشکلی را می‌نوشتم—مشکل‌ترینی که تا حالا نوشته‌ام، و بهترین و بدیع‌ترینی که تا حالا تولید کرده‌ام، اگر که تشویق‌های منتقدِ حرفه‌ایِ سخت‌گیرم را ملاک بگیریم. و تقریباً یک‌نفس: در حالِ کار FreeCell بازی ‌می‌کردم و ده بارِ متوالی بُردم، و دست‌کم یک بار رکوردم در موردِ صورتِ پیشرفته‌ی مین‌روب را بهتر کردم. تصورم این است که، مخصوصاً در موردِ بازیِ اول، موفقیتِ برای‌خودم‌بسیارکم‌سابقه‌ام بیشتر ناشی از حسِ تشدید‌شده‌ی مبارزه‌طلبی‌ام بود تا زیاد شدنِ تمرکز. کارم که تمام شد هوا روشن شده بود. مدتی در فضای آزاد راه رفتم، و شاد بودم و تن‌‌ام تقریباً هیچ توان نداشت و ذهن‌ام فعال و خوش‌بین و گسترده بود.

      فرداهای شب‌های ریتالینی البته همه در خواب و بی‌حالی بودم، اما می‌ارزید—و یاد گرفته بودم که افسرده و بدخلق نشوم. تنها ملاحظه‌ام این بود که فاصله‌ی خوردن‌ها آن‌قدر نباشد که در موردش مقاومتِ دارویی پیدا کنم. نکردم، و، تازه، در بارهای آخرْ نصفِ یک قرصِ ده‌میلی‌گرمی برایم کافی بود. اما بعد از بارِ آخر برای بیش از دو هفته خواب‌ام به‌شدت مختل شد: در شبانه‌روز بیش از چهار یا پنج ساعت نمی‌توانستم بخوابم، و تقریباً هرگز خواب‌ام بیش از دو ساعتِ متوالی طول نمی‌کشید. خسته بودم، و نمی‌توانستم بخوابم. کمی ترسیده‌ام.

      ریتالین خوردن، بر خلافِ‌ مثلاً تزریقِ هروئین، آدابِ ویژه‌ی پیچیده‌ای ندارد که دل‌‌ام برایش تنگ بشود؛ حالِ خوبِ ساعت‌های اولیه‌ی بعدش است که خواستنی است، باز بر خلافِ (برای من) هروئین. این روزها دل‌ام برای آن حدّتِ ذهن و تمرکزِ غریب تنگ می‌شود، اما احتیاط می‌کنم و به سراغ‌اش نمی‌روم. دوستی هم که در "هروئین: هفت تنوینِ نصب" درباره‌اش نوشته‌ام می‌گویدم که او هم مدتی است از ترسِ بامدادِ خمار کمتر به سراغِ—اصطلاحاً— قوی‌ترینِ مواد می‌رود.

 

حاشیه.

 

یک موردِ پزشکیِ مصرف‌ِ دارویی که Ritalin یک نامِ تجاری‌اش است درمانِ اختلالِ کم‌توجهی-بیش‌فعالی (ADHD) است.

http://www.racgp.org.au/cmi/nvcrtlor.pdf

نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی | موضوع: | لینک ثابت |
<-->
سه شنبه 30 بهمن1386 ساعت
 

 

 

 

 

تك‌نگاري 4

 

 

سلام

خوفي؟

من خوبم و نمايشنامه تمام شد. كارگاه نمايشنامه‌خواني و اجرا را با بچه ها راه انداخته‌ايم. تا چه شود...

همواي امروز اصفهان وسوسه كننده است. آدم هوس مي كند بي‌خيال ميخچه‌هاي كوچك و ناسازگارِ پايش بشود و بزند به خيابان. بزند به همين جنگل نيم‌بندِ دانشگاه. نه كيف برداشتم امروز، نه لباس گرم نه هيچ چيزِ ديگر. خودم و موبايل. سبكِ سبك. دست و دلم به غذاي سلف هم نمي‌رفت، اما شكمم رفت. كمي با عماد قدم زديم و حرف زديم. راستي، امروز كارت‌هاي امتحان ارشد را مي‌دهند. عماد قرار است براي من هم بگيرد. پنج شنبه صبح امتحان دارم. دانشگاه اصفهان.

از كارگاه شعر نيكبخت هم يك جلسه مانده. گشادگي (گشودگي) اين چند ماه نسبت به هستي را بايد درمان كنم. بنشينم كارهاي امسال را ورسيون بزنم بدهم ببيند. ديشب چندتايي را بستم. تا چه شود...

 

اين چند روز بد جور به يكي دو آهنگ معتاد شده‌ام. ولي فكر نكن براي دانلود مي‌گذارم. يكي از آلبوم فرياد شجريان و ديگري آهنگي از كوهن به نام "باراني آبي مشهور".

 

براي اين تك‌نگاري يك كتاب را گذاشته‌ام كه دانلود كني. متن انگليسي كتاب سرزمين هرز، شعر بلند و جاودانه‌ي تي.‌اس.‌اليوت. چندتايي هم نقد و نظر و معرفي و زندگينامه و از اين حرف ها. متن زبان اصلي چندتاي ديگر هم باشد براي بعد.

 

 

لينك اول:

 دانلود كتاب سرزمين هرز (WasteLand) از تي. اس. اليوت (T S ElioT) با فرمت PDF

 

لينك دوم:

 اليوت، منتقد يا شاعر در معرفي اليوت

 

لينك سوم:

 اليوت در ويكي پديا

 

لينك چهارم:

 يك مقاله ي خوب

 

لينك پنجم:

نقدي بر سرزمين هرز و آواز عاشقانه جي الفرد پروفراك

 

لينك ششم:

 يك نوشته ي جمع و جور در مورد اليوت و زندگي اش

 

لينك هفتم:

 نقدي بر سرزمين هرز

 

 

نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی | موضوع: | لینک ثابت |
<-->
چهارشنبه 24 بهمن1386 ساعت

 

امروز بعد از حدود 100 روز، باد رفت زیر موهایم و تکانی خوردند. کچلی هم عالمی داشت. دیوانگی هم. این روزها هم. روزهای بعد هم. خدا به ما رحم کند.

نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی | موضوع: | لینک ثابت |
<-->
یکشنبه 7 بهمن1386 ساعت
 

تک نگاری ۳

 

 

نمايشنامه به جاهاي خوبي نرسيده

كارگاه داستان و شعر دوباره شروع شده

با شش واحد درس، سه روز 8 صبح كلاس دارم

ديشب با عماد چِت كرديم روي چندتا از آهنگاي لئونارد كوهن. يكيشو آخر اين پست براي دانلود گذاشتم. لينك متن آهنگ هم همونجا هست.

 

يك صورت باريك و خندان. توي سن 95 سالگي هم مي خنديد. گاهي هم قران رو با زبر جد و اين حرف ها برامون مي خوند. يك بار از بچه هايي كه به دنيا اورده بود و مرده بودند حرف زد. مي خنديد ولي ما نزديك بود گريه كنيم. هميشه پيراهن بلند و خاكستري با گلهاي ريز مي پوشيد. كمي هم كمرش خم شده بود. كلن مهربان و دوست داشتني بود.

چند روز پيش مامانم زنگ زد و حرف از اينجا و اونجا. گفت كسي بهت زنگ نمي زنه از اينجا. گفتم نه. ديگه هيچي نگفت. خواهرم گفت مرده. يك سالي مي شد آلزايمر داشت. گاهي پسر مرده ي سالهاي قبل رو زنده مي ديده و هزار داستان ديگه.

براي اولين بار تو طول عمرم پيام تسليت مكتوب فرستادم. حس كردم تلفني و كلامي كمي لوس بازيه. گذاشتم كلمات جاي من حرف بزنن.

 

 

اين پست: اهنگ

خواننده: LeonarD CoheN... يه لينك خوب براي دوستداران كوهن:  

http://www.leonardcohenfiles.com/

 

اهنگ: Bird On A Wire

از آلبوم: Songs From A Room -- 1969

 

لينك متن آهنگ:  Bird On A Wire

 

لينك دانلود: Bird On A Wire

 

نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی | موضوع: | لینک ثابت |
<-->
چهارشنبه 3 بهمن1386 ساعت

 

 

 

تک­نگاری 2

------------

 

سلام خوبی؟

امروز چهار شنبه ست. دیشب بیدار موندم و نمایشنامه رو به یه جای خوبی رسوندیم. البته عماد نبود. من بودم و سیاوش. صبح اومدم دانشکده، رفتم تو گلستان، دیدم مقاومت مصالح بهم 10 داده!!! کف کردم. رفتم به دکتر محبوبی گفتم. اونم کلی خوشحال شد. کمی حرف زدیم و خندیدیم...

هنوز دارم به اهمیت اون دو تا سوال فکر می کنم. باور نمی کنم که زندگیه خیلی از ماها به این دو تا سوال بند باشه. ولی هست.

امروز تکنگاری پر و پیمونی نشد. شنبه بیشتر می نویسم.

 

 

 

امروز یه اهنگه از Pink Floyd

به نام Coming Back

 

لینک دانلود Coming Back

نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی | موضوع: | لینک ثابت |
<-->
سه شنبه 2 بهمن1386 ساعت
 

 

از امروز به دلایلی که برای خودم بسیار جالبه، می­خوام متن هایی رو با فرک تک­نگاری بنویسم. البته به سبک خودم. اگر راضیم کرد، ادامه می­دهم. اگر دیدم نمی­توانم ادامه بدهم، خب نمی­نویسم.

 

 

   


 

 

                                تک­نگاری 1

 

 

سلام

خوفی؟

از امروز می­خوام تک­نگاری بنویسم. چیز خاصی نیست. امروز رو بخونی، دستت میاد. آخر هر تک­نگاری هم یه آهنگ، شعر، داستان یا عکس یا هر چیزی رو که به حس و حالم بخوره اضافه می­کنم. کمی هم بی­پروا می­شم.

همین

امروز سه شنبه، دوم بهمن 1386، ساعت 9 صبحه. دیشب رو بیدار موندم تقریبن. کمی خوابیدم، ولی استرس مقاومت اذیتم می­کرد. شب با عماد و سیاوش دو پرده­ی دیگه نمایش­نامه رو نوشتیم. داره کم­کم تموم می­شه. شاید تنها انگیزه­ی این روزهام باشه. 8 صبح اومدم دانشکده دکتر محبوبی رو دیدم. داداش سفارش کرده بود، کمی حرف زدیم، آروم شدم. رفتم عمران، کبیری تیر خلاص رو زد و تموم شد. حالا موندم ترم بعد با خودش بگیرم یا با سبحانی. جدی جدی شک دارم. آخه ازش بدی ندیدم. چشمم کور، دندم نرم کوییز رو می­دادم و حل تمرین­ها رو هم می نوشتم. بی خیال.

حس می­کنم هیچ وقت مثل این روزها به مرز خودکشی نزدیک نبودم. نه، اشتباه نکن، نمی­خوام خودمو بکشم، هرگز، فقط بحث سر سوالیه که آدم از خودش می­پرسه. اینکه از خودت بپرسی: "چرا خودمو بکشم؟" یا بپرسی: "چرا خودمو نکشم؟" خیلی فرق داره. اولی دلیل خلاص شدن رو می­خواد، ولی دومی دنبال دلیل زنده موندن می­گرده. این روزها از خودم سوال اول رو می­پرسم. اگه سوال دوم رو بپرسم، کارم تمومه. اینه که می­گم به خودکشی نزدیکم.

شاید هم در بعضی از تک­نگاری­ها از عشق بنویسم. چرا دارم مزخرف می­گم؟ نه به خدا، حالا ببین. جدی جدی دارم به یه نتایجی می­رسم.

برای امروز بسه

 

موخره این تک­نگاری هم یه آهنگ گذاشتم از فیلم:

 

In the MooD For LOVE

 

که اسمش به زبان اصلی میشه:

 " Fa yeung nin wa"

از فون کار وای " Kar Wai Wong"

 

کلیک راست کن و گزینه save target as رو بزن.

 

In the MooD For LOVE

 

نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی | موضوع: | لینک ثابت |
<-->
یکشنبه 30 دی1386 ساعت

 

 

 

دامنه ی کوه پر از برف و سایه  شده. آبی به صورتم می زنم خواب از چشمم بپرد. برگشتنا از دست شویی یادم می افتد دیشب یکدفعه خوابم برده و داشتم داستان می نوشتم. هنوز روی کوه پر از برف و سایه است. سیگاری روشن می کنم. به خودم فحش می دهم که چرا هیچ وقت نمی توانم فحش بدهم. نمی توانم رک و راست توی صورت کسی بیاستم و بگویم ... . چرا حتی توی داستان ها هم نمی توانم فحش بدهم؟ چرا وقتی کسی تا ته کرده توی زندگی این چند روزه، چیزی نمی گویم و ...

قراره کوه لامصب همین جوری پر از برف و سایه بمونه؟

 

 

پی نوشت:

دارم خط رو کم کم گم می کنم. قرار بود بالایی ها تکه های داستان هایم باشد و پی نوشت ها  از احوالات این چند روزه. حالا دارم درستش می کنم...

 

 

پی نوشت:

دلم برای خیلی چیزها لک زده. برای چیزهایی که حتی به دروغ در رگت زندگی بریزند. جدایت کنند از این رفت و آمد روزهای چرت و مزخرف. حالا گو هر باشد باک نیست. یک قطره زندگی، یک ذره سرخوشی به هر قیمتی. جز اینکه دیگر سرخوشی نتوانم. همین.

تا بعد

نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی | موضوع: | لینک ثابت |
<-->
یکشنبه 23 دی1386 ساعت
 

 

 

 

یک مشت برف را از روی لبه­ی پشت­بام  با انگشت­های باریک و کشیده­اش برداشت توی دستش چرخاند و جلو آورد گفت «می­بینی؟ می­بینی چقدر خوشگلن؟» سرم را بردم نزدیک که یکدفعه صورتم یخ کرد. با پشت آستین چشمم را مالیدم و نگاه کردم که از خنده غش کرده نشسته بود توی برف­ها. یک مشت یخ را توی دستم فشار دادم و نشانه رفتم. صورتش مثل گچ سفید شد جیغ زد: «نه تو این کار رو نمی­کنی». این پا و آن پا کردم. گلوله برف را پرت کردم پایین. دستش را گرفتم بلند شد. با انگشت­های باریکش برف را از روی کاپشنم ریخت پایین و راه افتاد...

 

 

 

پی نوشت:

 

هنوز گاهی برفی می­بارد و آب می­شود. چند هفته­ایی است می­نشینم و نگاه می­کنم که کم­کم صبح می­شود، صبحانه می­خورم و می­آیم بیرون. از ظهر می­خوابم تا شب و بعد دوباره بیدارم تا بنشینم و نگاه کنم که چطور کم­کم صبح می­...

 

نوشته شده توسط م.ب.حاجیانی | موضوع: | لینک ثابت |
<-->
شنبه 22 دی1386 ساعت
 

 

 

 

تا امروز اينقدر از خواندن يك مصاحبه خوشم نيامده بود. كلي خنديدم و كلي فهميدم. مصاحبه ي شهروند امروز با ابراهيم گلستان را مي گويم. كتابچه ي چهل صفحه ي به اسم ضد خاطرات. اين بشر اعجوبه است. اعجوبه. باور كنيد. البته غير عادي نيست. حرفم را پس ميگيرم. به شدت عادي است. اين ما هستيم كه يك چيزي مان مي شود. مي شنگيم. اين آدم يك حرف گنده نمي زند ولي همه ي حرفهايش به نظر گنده گوزي مي آيد. حالا داشته باشيد اين مصاحبه گر را كه چندبار به خاظر 26-7 ساله بودن و حماقت در پرسيدن سوالهاي كليشه اي و دم دست ژورناليستي از گلستان سركوفت مي خورد و آدم نمي شود. تازه در تك نگاري قبلش نوشته كه از كسي به اين اندازه ياد نگرفتم. نه آقاي من، بگو كسي اينقدر بي شعوري من را به رخم نكشيده بود. بعضي ها وجودشان در ادبيات و كلن هنر سنگ محك خوبي است. يكي همين گلستان 85 ساله و يكي محمود نيكبخت، منتقد و شاعر اصفهاني و امثال اينها.

اين بهترين شماره شهروند بود. يك خود